دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

شازده خانوم کوچولو...

خواب های نوروزی

سلام عشقم تو تعطیلات نوروزی به خاطر مهمونی رفتن های زیادمون شما همه اش هلاااااااااااک بودی و نظم ساعات خوابت هم که خیییلی بهش مقید بودییییییییییییییییییی و اگه یک کم ازش می گذشت قاط میزدیییییییییییییییییییییییی به هم خورد و اکثا موقع برگشت از مهمونیهاااااااااااااا تو ماشین میخوابیدی ویا اینکه به محض رسیدن به خونه با کمترین تلااشی لالا میکردی ومن هم سعی کردم تو تعطیلات توی سرو صدا یعنی باتلویزیزون روشن خوابت کنم که  اکثرا موقع تماشای تلویزیون شیر میخوردی و لالاااااااااااااااا  این هم عکسهای دختر شیطون و هلاااااکم اولش عکست رو با عشقت میذارم که اکثر اوقات باید بهش بچسبی تا خواب هم بهت بچسبه این ه...
17 فروردين 1393

برادر تعادل

سلام عشق عاشق تعادل مامان نمیدونم چرااااااااااااااا همه اش دوست داری چیزها رو به صورت منظمی بچینی و... خودت ببین... اینجا مهر رو از پهلو ایستاده گذاشتی رو میز ... هر جا هم میرفتیم مهمونی میوه ها رو جداسازی می کردی مثلا پرتقالها رو یک طرف...کیویها رو طرف دیگه...سیبها رو یک سمت ... والبته خیارها رو دیگه نمیتونستی ازشون بگذری و بدون جدا سازی گازشون میزدی این هم اولین سفره ای که بدون کمک ما چیدی...فداااااااات شم دونه دونه بشقابها رو از تو آشپزخونه ازم گرفتی و با فاصله گذاشتی رو سفره...بعد هم قاشق چنگالها رو تقسیم کردی بینشون... فدای نظمت بشم که به خود خود خودم کشیدیییییییی این هم اثر هنری دخترم عکسها...
17 فروردين 1393

مهمونی خونه مااااا

سلام عشقم امسال اولین مهمون نوروزیمون پانیذ کوچولو بود که روز دوشنبه 4 فروردین نهار خونمون بودن البته به همراه همه خانواده بابامجتبی و البته خانواده شوهر عمه مائده که من چون بعد مدتها بود که یه مهمونی بزرگ میدادم کللللللللللللللی تدارک دیدم از چند جووور پیش غذا و دسر و غذای اصلی گرفته تا چند مدل شیرینی و میوه و ....... وااااااای اگه بدونی چه حاااااالی داد (البته با وجود شمای وروجک خیلی سخت بودها ولی خوب خانواده بابای خوب و مهربونت بودن دیگه...بابایی یک ساااااال کار می کنه و زحمت  میکشه اونم به خاااطر ماااااا...طوری نمیشه که ما هم به خاطرش چند روزی خسته شیم مگه نههههههههه از مهمونی امروز متاسفانه هیچ عکسی ندارم ...ج...
17 فروردين 1393

حال و روز نوروووز

سلام دینای مامان اومدم تا با چند روز تاخیر برات از حال و روز نوروزیت بگم لحظه تحویل سال رو که مثل پار سال خونه خودمون بودیم و شما با قدوم مبارکت سال و برامون تحویل کردی...    این هم عکس سفره هفت سین مختصر و مفید امسال که از ترس فضولی  شما در ارتفاعات قرار داره و این هم دینا خانوم و هفت سییییین   این هم شما بعد از تحویل سال و بوسه بر قرآن که البته بعد از بوسیدن قرآن در خواست خواندن دادی جیگرتو که گل سر سفرمونییییییی دینا:(با اشاره به ماهی) این سیههههه؟؟؟؟؟؟ دینا و بابایی(البته چشمش به ماهیه)   دینا و مامانی دینا پیشی در پی فیشی ...
12 فروردين 1393

دینا انگلیش

جامانده از سال92 عشققققققققققق های کلاس مامان سلااااااااااام از اواخر 14 ماهگیت دارم سعیییی می کنم چیزها رو به انگلیسی یادت بدم بالاخره باید با نی نی هاییکه مامان مترجم ندارن یه فرقهایی بکنی دیگه.... خلااصه از ماهی بگیر تاااااااا موز رو انگلیش میگم و شما هم از همه بیشتر از موز خوشت اومده و تاا بهت میگم موز چی میشه عشق باهوشم میگی : ناناااااااااااا و این بنانای ما یا همون نا نای شما شده اولین کلمه انگلیسیت عشششششقم که البته با یه لبخند مختص خودت اداش می کنی من فداااااااااای انگلیش خودمممممممممم ماچچچچچچچچچچچچچچچچچ باییییییییییی ...
7 فروردين 1393

تولد عید شمااا مبااااااااااااااااارک

سلاااااااااااام عشششششششق قشنگ مامان عیدت مبارک گل خوووووووووووونه صد سااااااااااال بیاد برات به از این سااااااااااالهااااااااااا نوروزت خجسسسسسته عششششششششقم فدات شم که امسال دومین عیدمونو با حضور سبزت جشن گرفتییییییییم مامان فدای قد و بالات شه که کللی از پارسال بزرگتر شدییییییی مامان به قربونت که واسه خودت خااااااااااانومی شدیییییی فداات شم که با قدوم مبارکت امسال رو هم مثثثثل پار سال برامون تحویل کردییییییییی پارسال یه نی نی کوچمولو بودی و تو کالسکه گذاشتیمت و با هفت سین کوچولوت بعد سال تحویل از در خونه تو اومدی و امسال خانوم خانوما بودی راااااااه میری ........ عسل مامان ...آرزوی برآورده شده مامان...عااااا...
4 فروردين 1393

دینا کوچولو...رقیب...پانیذ

(جامانده از 15-14 ماهگی) سلااااااااااام عشق قشنگ خونه مدتیه به یکی دیگه از عروسکهای مامان علاقمند شدی یه عروسک خوشگل و ناز که مادر و پدرم از مشهد برام خریده بودن وبعد تولد شما به همراه بقیه عروسکهااااااااااااااااااااااااااااام به شما رسیدههههه خلاااصه از وقتیکه این عروسک کوچولو رو صاحب شدی...دیگه کمتربه پانیذت می رسی این هم عکس عروسک نازت که بنا به صلاحدید پدر گرامیتون چوووون موهاش مثل شما طلاییه(طلایی رو داااااشتی...) اسمشو گذاشتیم دینا کوچولو و چون اسم شما رو داره ...باید لباس شما رو هم تنش می کردیم دیگه... و من هم چون دینا کوچولو خییلی کوچولوئه... لباس بافتی رو که مامانی فریبای رونیا کوچولو با اندازه های 6 ر...
29 اسفند 1392

ست امسال خانواده مااااااااااا

سلاااااااااام به جیییگر مامان قبل از هر چیز باید از اینکه مدتها وبتو آپ نکردم ازت بخوام که ببخشیم آخه یه عاااااااااااااااااالم کار رو سرم ریخته بود و منم که میدونییییییییی...دست تنهام از بس هم که کار داشتم  همش تو راه خونه و بازار بودم.... شما رو اکثر اوقات میذاشتمت خونه مامانی اینا و قربون مامان مهربونم برم که با آغوش باااااااااز پذیرات بود و کلی بهمون حال داد دست تو دختر گلم هم درد نکنه که باهامون کنار اومدی و کللی خانوم بودی و من و مخصوصا مامانی رو اصصصلا اذیت نکردی .......بگذریم و بریم سر اصل موضوع که رنگ ست خانوادسسسسسسسسست.... عسلکم من از وقتیکه با پدر خوب و مهربون شما ازدواج کردم یکی از کارهاییکه موقع...
29 اسفند 1392

آتلیه نوروزی

سلام عشششششششقم دیروز رفتیم آتلیه و با لباس عیدیهامون یه عکس باحجاب انداختیم البته عکسش بعد عید آماده میشه اما بگم برات از حال و روز دیرووووووووووووووزت دیروز حوالی ظهر بابایی از اداره اومد تا با هم بریم و خریدهای نوروزیمونو تکمیل کنیم و شما رو هم طبق معمول گذاشتیم پیش مامان مهربووونم البته چون مامانی بود خونه خاله منیرم...شما هم رفتی اونجا و با پسر های دوقلوی خاله من که اول دبیرستانن کلللی بازی کردی و....همین باعث شد تا بیایم خونه نخوابیدی و ساعت 4 عصر تاازه لج خوابت شروع شد البته بعدش تو راه خونه خوابوندمتااااااا....اما شما بیدار هم که شدی لج داشتی و .... ساعت 8 هم که رفتیم آتلیه ....کلللللی گریه و زاری راه انداختی...
29 اسفند 1392

مرد عنکبوتی خونه ماااااااااااا

سلام گل نااازم قبلا ها یه پاتوق داشتی تو خونه البته یکییییی که نهههههههههههه چند تا همه گوشه کنارهای دنج خونه پاتوقت بود مثلا:اینجا یا اینجا و اینجاااا وهمینطور هم اینجااااااا(که البته اون پشتی رو گذاشته بودیم تا نری تو شومینه که...) جدیدا پاتوقت رو عوض کردی و جول و پلاست رو جمع کردی و رفتیییییییی... بگم کجاااااااااااااااااااااااااااااا؟ خودت ببین اونم به تیر عکسهای رو یخچاااااااال فکر کنم دیگه دست به خانمان زدییییییییییی این هم طرز بالا رفتن از مبل و رفتن روی اپننننننننننننن (صرفا جهت آموزش به مبتدیهاااااااااااا...) اول از این سمت امتحان می کنییییم: ا...
21 اسفند 1392