دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

شازده خانوم کوچولو...

کمک کار مامان 2

سلام عششششق نازم عشقم کشیده باز هم عکسهایی از تمیز کاریهات و کمک کردن بهم  تو کارهای خونه رو برای دوستات بذاااارم و دل همه اونایییکه پسر دارن رو آااااااااااااااااب کنم حالا این شما و این کمک کار ماماااان         امممممممما همین که چشمش به گوشی بابایی می افته کار و کاسبی یاادش میره و به الو بازی مشغول میشه ...
16 اسفند 1392

بابا و دینا کپی

سلام ناز نازی مامان شما وقتی تو دل مامان بودی همه اش با خودم می گفتم خدایا یعنی عشق کوچولوم شبیه کیههههه؟؟ همه هم می گفتن وقتی دفعه اولیکه حرکت نی نی تو دلت رو احساس کنی به هر کی نگاه کنی نینیت شبیه اون میشه خلاااااصه ما هم مونده بودیم که این قضیه راسته یا درووووغ تا اینکه شب اول شعبان سال 91 در حالیکه پیش بابایی بودم و داشتم کارتون می دیدم حرکت شما رو تو دلم احساس کردم و بلافاصله برگشتم و به بابات نگاه کردم.... گذشت و گذشت و گذشت ...تا شما بدنیا اومدی روزیکه بدنیا اومدی همه می گفتن  شبیه منی اما خودم معتقد بودم شبیه باباتی و هر چه بزرگتر میشدی این شباهت بیشتر میشد و حالا هم عیی...
10 اسفند 1392

ماجراهای پانیذ ِ دینا2

ماجراهای دختر نازم با عروسک محبوبش رو که میدونییییییید حالا این عروسک کوچولو اسم داره اسمش هم پانیذه (به عشق پانیذ کوچولومون) لباسهای کوچمولویی دینا خانوم رو هم پوشیده این هم عکسش این هم باقی ماجرا خانوم خانومای مامان هر کاری که ما باهاش می کنیم با پانیذش می کنه مثلا:1.عوضش می کنه و قول خودش جیششش 2.بهش جی جی میده(جدیدا با اصرار خودش به ما هم جیجی میده) 3. بهش قطره میده(که البته تو اینجا تا رفتم عکس بندازم مراسم قطره دهی توم شد) و لالاش هم میده البته مراسم خوندن لالایی برای پانیذ بصورت خانوادگی اجرا میشه   تازه بقیه عروسکها رو هم پانیذ خطاب می کنه مثلا چند روز پیش براش سی...
10 اسفند 1392

ولنتاینت مباااارک

سلااااام عشق زیباااای من روز عششششششق مبارک عششششششقم در واقع باید بگم رووووووووووووووزت مبارک آخه تو عشششششق بزرگ مامانی مگه میشه هیییییچ عشششقی بزرگتر از عشق یه مادر به نینیش باشههه من که فکر می کنم هییییچ عشقی از عششق من به تو بزرگترنیست آخه تو معجزه زندگی منی عشقم تو یه معجزه ای که با اومدنت نه تنها منو که همممممه دور و بریهارو غرق شادی کردی خدا با دادنت به ماااااااااااااا یه بار دیگه قدرتش رو به رخمون کشید خدا با بخشیدنت به ما بهمون نشون داد که اگه اون بخواد همممه غیر ممکنها ممکن میشه عشق بزرگ من و بابایی روز عشق مبارکت باشه عزیزم تو این روز برات آرزوی عششششق می کنم ...
10 اسفند 1392

اولین پشه کشی

سلام عشششششق مامان امشب اولین پشه کشی زندگیت رو انجام دادی صبح هوا خیلی خوب بود و من هم پنجره ها رو باز کردم تا هوای خونه عوض شه و یک پشه بخت برگشته (از اینهاییکه شبیه مگس هم هستند)اومد تو وشما از اول صبح گیر دادی بهش و هر جا که میرفت شما هم دنبالش بودی هی نشونش میدادی و می گفتی  این چیه؟؟؟؟؟؟ و همش در کمینششششششششششش چند بار هم تا نشست رو زمین اینا اینا گویان میخواستی پا بذاری روش تا اینکه همین الان بالاخره نمیدونم با چه ترفندی کشتیش در تاریخ 92/11/27 ساعت12 شب مامان جان فدات شم من که انقدددددر کنجکاویییییییییییی فداااات فدااااات فدااااات نکته: عکسهای شکارت رو بعدا میذ...
10 اسفند 1392

14ماهگیت مباااارک عشششقم

سلام عسسسسسسسسسسسسسسل مامان دختر نااااازم 14 ماهگیت مبااااارک هرچقددددر دوست داری عمر کنی و 1400 ساااااااااااااال تو یادها بمونی (البته مثل جدت به خوبی ازت یاد بشه) الهیییییییییییییییی    الهیییییییییییییییییییی الهیییییییییییییییییییییییییییییییییی   میسپرمت به دستای قدرتمند خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا این هم گیفتهای 14 ماهگیییییییت از طرف خودمون و به توصیه مشاورت       این هم از طرف خاله افسانه مهربوون دستت درد نکنه خاله مهربووووووون (وقتی خاله افسانه اینا اومدن شما خواب بودی و وقتی بیدار شدی و هدیت رو دیدی خییییییلی...
10 اسفند 1392

پرشی در پیشرفت کلامییییییی

سلام عشششق تیز هوش ماماااااااااان جدیدا همه چیزو می گی و از خنده روده بر میشیم چند ماهی بود که وقتی صدات می کردیم می گفتی بله ما هم بهت می گفتیم جان و بلههههه حالا وقتی ما رو صدا می کنی و ما بهت می گیم بله شمایی که می گی جان و بلهههه یامثلا وقتی مارو می بوسیدی ما می گفتیم ایییی جان حالا شما همش به ما میگی ای جان همش هم راه میری و به پدر بیچاره من میگی عبدول عبدول عبدول هر کاری هم که ما باهات می کنیم با نی نی بیچارت می کنی یا خیلی چیزای دیگه که یادم اومد میام و تو همین پست برات می نویسم فدای شیرین شیرینیات بششششششم منننننننن دینا قند و نباااته دینا شیر شکلاتههه ...
28 بهمن 1392

نینااااااااااااااااااااا

سلام عشق مامااااان فدات شم که اسمتو یاد گرفتیییییییییی من فدااااااااااااااااااااااااااااااااااات دختر قشنگم چند روزیه که دیگه مثثثثثثل طوطی هر چیییی میگییییم عشق باهوووش مامان هم تکرار می کنهههههههه والبته کلمات زیادی رو هم با هوشیاری به کار می بری مخصوصااااا اسم قشنگ خودت رو وقتی بهت می گیم اسمت چیه می گی: نیناااا بعضی وقتها هم میگی انا حالا بریم سر فرهنگ لغاتت: 1.نینی 2.بریم  3.بده 4.به به 5.بابا 6.ماما 7.عمه 8.عمو 9.دایی 10.اینا(وقتی چیزی رو میخوای میگی ایننا ایننا) 11.این چیه 12.چیچیه 13.چی شد(وقتی یکهویی چیزی شه مثلا عطسه کنیم میگی) 14.کی بود  15.الو بله(پشت تلفن می گی) 16.ب...
21 بهمن 1392

میز گرد

سلام رمانتیک خانوم مامان عسل عسلی من چند وقتی بود که عادت کرده بودی عکسای روی میز گرد و برداری و شروع کنی به بوسیدنشون البته بیشتر اوقات عکس مامی رو برمیداشتی و هی چپ و راست می بوسیدیش من فدای دختر مهربونم برمممممممممممم اما من از ترس اینکه شیشه روی قاب ها لبت رو زخمی نکنه با اجازت عکسای روش رو جمع کردم به امید روزیکه شما بزرگتر شی و اونوقت بتونیم باز هم عکسهای دوستان و اقوام عزیمون رو در کنار مون داشته باشیم   (اینجا داشتی عکس مامی رو می بوسیدی ما هم زنگ زدیم بهش و داری باهاش الو می کنی)     ...
21 بهمن 1392

این روزهای خونه ما

  سلام شیطون بلای مامان این روزا دیگه از بس خونه تمیز می کنم دیگه خسسسسسسته شدم خسته شدم از بس چیزای تو کابینت رو جمع و جور می کنم و شما ایکی ثانیه می ریزیشون بیرون خسته شدم از بس جارو کشیدم و شما بیسکوئیت ریختی رو فرش و مبلها هلاکم از بس دستمال کشی کردم دو دقیقه بعد همون آش بود و همون کاسه از بس اسباب بازیهات رو جمع کردم و شما بلافاصله از سبد ریختیشون بیرون خسته شدم چند روز پیش کلللل خونه رو تمیز کردم یک ساعت بعد خونه شد عین بازار شام بعدش به بابات گفتم اگه یکی همین الان از در بیاد تو چی میگه اونم گفت هیچ چی میگه این زنه چقدر تنبله خونش عین انباریه نمیدونن که تو بنده خدا جارو و تی از دستت نمی افته نمیدونن که ای ...
21 بهمن 1392