دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

شازده خانوم کوچولو...

گیفتهای این ماهت

سلام عششششششقم عکسهای گیفتهای این ماهت     از این کلاهت خیلی خوشت اومده و برعکس بقیه کلاه ها که نمیذاری سرت کنم همش میاری و میگی بذارین سرم و البته بمناسبت 13.5 ماهگیت بردیمت پارک شادی و خیییییییییییلی هم خوشت اومد و تصمیم گرفتیم از این به بعد هر هفته ببریمت چون جوش مثل مهد کودک بود و این باعث میشه بهتر با همسنهات کنار بیای دیروز هم که اونجا بودیم خیلی با بچه ها خوش برخورد بودی و همه توپها  روجمع میکردی و به زور میدادی به نی نیها تااااازشم یکی از هین پارکها نزدیک خونه خودمون هم هست و اگه بابایی هم نبود خودمون میتونیم با هم بریم بوووووووووووس این هم از عکسای پارک شادی خیابو...
12 بهمن 1392

مامان قالب ساز

سلام عشقم من قبل اینکه برات وبلاگ درست کنم خیلی از اینترنت سر در نمیاوردم و وب باز نبودم اما از وقتیکه  وبلاگ نویسی روبرای شما شروع کردم هر روز یه چیز جدید یاد گرفتم واین رو مدیون وجود مبارک عشششقم هستم بذار یه مثال بزنم: مثلا اولش اصلا آپلود کردن عکس و اندازه مناسب در آوردنش برای آپلود  به خاطر همین هم پست های اولیه عکساش خیلی کوچیکه و همش دنبال یه فرصت مناسب می گردم تا برم و عکسا و مطالبش رو اصلاح کنم و سیدی وبت رو سفارش بدم اما مگه وقت می کنمممممممممممممممممممم تازه وقت اینکه خاطرات این روزهات رو بنویسم هم بزور دارم آخه من خیلی مامان خوبی ام و سعی می کنم همه وقتم رو برای شما بذارم تا در آینده حسرت این...
12 بهمن 1392

یکشنبه 92/9/9

سلام گل قشنگم امروز رفتیم چکاپ پیش دکتر نخشب و من برات تیپ پسرونه زدم تا متفاوت باشی این هم عکست با تیپ پسرونت قبل حرکت اونجا همه از اینکه چقدر زود راه افتادی تعجب می کردن و منم تو دلم همش دعا می خوندم تا چشم نخوری اونجا کلی نی نی بود که شما از همشون خوشگل تر و البتتتته با هوش تر بودی و با همشون ور میرفتی البته بیشتر  با پسرها بازی می کردی (بی حیا خانوم) و من هم چند تا عکس ازت با نی نیها انداختم تازه همش میترسوندیشون و هااا هاا می کردی                              &nb...
7 بهمن 1392

92/9/11 دوشنبه

سلام عروس خانم خوشگلللللللللللل امروز من و شما و بابایی و  امیرعلی و مامانش رفتیم آتلیه آرایشگاه تخصصی کودک کوی سنگ اونجا در اصل آرایشگاه تخصصی کودکه که آقای آرایشگر مهربونش اول با وسایل بازی وتوپ و چیزای دیگه کلی با نینی ها بازی می کنه بعد هم که نی نیها باهاش دوست شدن موهاشونو درست  میکنه اونجا کنار اتاق آرایش یه آتلیه هم هست که نی نیهای خوشگل شده عکس هم میندازن تاااااازشم یه شهر بازی کوچولو هم کنار این دوتا اتاق هست که با هم یه مجموعه جالب و خوب برای نینی ها میشن امیرعلی و مامانش چند روز پیش برای کوتاه کردن موهاش رفتن اونجا و وقتی این مجموعه رو دیدبه منم اطلاع داد و با هم قرار گذاشتیم تا امروز بریم و براتون ...
7 بهمن 1392

مامان اقتصادی چهارشنبه 92/9/13

سلام گل قشنگممممممممممممممممممممممم میخوام یه چیز برات تعریف کنم که وقتی بزرگ شدی و به کنه قضیه پی بردی از تعجب شاخهات رو سرت سبز میشه خوشگل مامان وقتی شما 5/5 ماهت بود و بهمراه امیرعلی و مامانش داشتیم می رفتیم تهرااااان  بابایی برای من یه شارژ10 تومنی خرید و من این شارژ رو تااااااااااااااا امروز که شما 11/5 ماهته نگه داشتم یعنی بیشتر از 6 ماه جالبه مگه نهههههههههههههه حتما به داشتن یه مامان  خوب و اقتصادی مثل من به خودت می بالییییییییییییییی هاهاهاها به هر کی گفتم کللی تعجب کرد و ازم ایراد گرفت که چقدر خسیسم ولی من علت اصلی نگه داشتن این شارژ رو بهت می گم : آخه میدونی خانومی از وقتی گلم بزرگتر شده دیگه یا...
7 بهمن 1392

روزهای پایانی یک سالگی

سلام عشششششششششششششق مامان روزهای پایانی یک سالگیت زیاد روزهای خوبی نبودن چون متاسفانه شما بخاطر تب و اسهال و استفراغ تو بیمارستان بستری شدی و حال هممون گرفته شد . یعنی از همون شبی که تب کردی رفتیم بیمارستان اطفال اما چون استفراغت بند اومد و با وجود شیر خوردن دیگه بالا نیاوردی بستریت نکردن اما تبت شب بعد هم ادامه داشت و حتی به 38/5 هم رسید و من دیگه کم مونده بود سکته کنم و تا خود صبح بالا سرت بیدار بودم (2 شب پشت هم بیدار بودم و چون روزها هم تب می کردی باز هم از فرط استرس نمیتونستم بخوابم) این عکس خونه مامانیه که تب داشتی و پاشویت می کردیم               ...
7 بهمن 1392

ناز دلم تب داره

سلام نازنینم                                                                فدات شم من که بازم تب کردی امروز  صبح که از خواب پاشدیم (از اونجاییکه حالم خوب نبود ساعت 11/5 پاشدم و شما هم پا به پام خوابیدی من هم اصلا شک نکردم که چرا انقدددر خوابیدی و فکر کردم چون همه جا ساکت بود خوابیدی ) برات غذای دیشبتو گرم کردم و دادم خ...
7 بهمن 1392

دومین یلدات مبارک عششششقم

                                 سلام گل خووونه امسال دومین شب یلدایی بود که گل خونمون شدی و با عطر خوشت جونمونو خوشبو کردی عزیز دل مامان فدات شم که پارسال 10 روزه ودی و روز حموم دهیت آخرین روز پاییز بود و امسال 1 سال و 10 روزه شدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عشق مامان پارسال یه نی نی کوچمولو بودی و جز جی جی خوردن کاری ازت نمی اومد و امسال شدی گل جمعمون و هممممه چیو به هم ریختی امسال من و شما به همراه بابا رفتیم خونه مامی که دلش خیلی برات تنگ شده بود و البت...
7 بهمن 1392

تولد تولد تولدت مباااااررررررررررررکککککککککککککککککککککک

سلام عشق مامان همونطوریکه تو پست قبلی گفتم تولدت خونه مامانی بودیم و دقییییقا روز بعد از ترخیصت از بیمارستان بود ما هم دل و دماغ نداشتیم و شما هم زرد و زار و لاغر شده بودی و تنت هم سوراخ سوراخ بودو اصلا برای تولد هیچ کاری نکردیم اما زندایی عصری رفت بیرون و با یه ماشین( البته من میگم بیشتر شبیه موتوره اما دایی جون اصرار داره که ماشین سان روفه ) اومد خونه و این یه جرقه شادی بود برامون چون شما با اینکه خیلی بیحال بودی خیییلی بهش علاقه نشون دادی و دل ما هم شاد شد                              ...
7 بهمن 1392