پیاده روی مادر و دختری
سلام دختر ددری مامان
این روزا دیگه اصصصصصصصصصصصصلا تو خونه بند نمیشی و از وقتی بیدار میشی
کنار پشتی (سد جلو راهرو) وایستادی و ددر ددر می کنی
من هم نمیدونم به کارهام برسم یا شما رو به ددرت برسونم
خلاصه یه روز که خودم هم بد جور هوای ددر و پیاده روی به سرم زده بود
شما رو حاضرت کردم و راه افتادیم
کلی گشتیم و گشتیم و بالاخره خسته شدیم و تاکسی گرفتیم
(اولین باریکه با هم سوار تاکسی شدیم البته تنهایی)
و رفتیم خونه باباعبدل
البته تو تاکسی هم ازت عکس گرفتم اما نمیدونم چرا گوشیم وصل کامپیوتر نمیشه
درستش کردم عکسشو میذارم
اینها هم عکسای دوربینه وقتی رسیدیم خونه بابایی



این هم دختر عااااشق پله نوردی



وقتی هم رسیدی مستقیم میری سراغ عکسهای خودت
سد رو کنار میزنی برشون میداری و به هممممه نشونشون میدی
فدای دختر خود شیفتم بشم منننننننننن





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پیاده روی مادر و دختری
