دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

شازده خانوم کوچولو...

لالایی

1393/4/1 13:46
445 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سیده خانوم مامااااااااااان

وقتی من تو مقطع راهنمایی درس میخوندم ...از تلویزیون یه لالایی پخش کردن که خیلی به دلم نشست

و چون خیلی هم عاشق نینیها بودم ...برای نینیهای دوست و فامیل موقع خوابوندنشون این لالایی رو

میخوندم...خلاااااااااااصه گذشت و گذشت و گذشت ...و من این لالایی از یادم رففففت...

تا شما گل ناااازم بدنیا اومدی ...و دوباره نمیدونم چجوری تیکه تیکه از لالایی برگشت به ذهنم و

من موقع لالا دادن شما اونو برات میخونم...آخه یه خلاصه ای از داستان زندگی جدته ...باید بدوونی

لالایی عاشورایی:

مدینه بود و غوغا بود...اسیر دیو سرما بود...محمد سر زد از مکه...که او خورشید دلها بود

لالا خورشید من لالا...گل امید من لالا

خدیجه همسر او بود...زنی خندان و خوشخو بود...برای شادی و غمها...خدیجه یار نیکو بود

لالالا شادیم لالا...غمم آبادیم لالا

خدا یک دختر زیبا...به آنها داد لالالا..به اسم فاطمه زهرا...امید مادر و بابا

(من بهش اضافه کردم:لالا زهرای من لالا...گل زیبای من لالا)آخه اسمت تو شناسنامه زهراستبوس

لالالا کودکم لالا...قشنگ و کوچکم لالا

علی داماد پیغمبر...برای فاطمه همسر...برای دختر خورشید...علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لالا...گل دردانه ام لالا

علی شیر خدا لالا...علی مشکل گشا لالا...شب تاریک نان میبرد...برای بچه ها لالا

لالا مشکل گشای من ..گل باغ خدای من

حسن فرزند آنها بود...حسن مانند بابا بود...شهید زهر دشمن شد...حسن یک کوه تنها بود

(من تا اینجاش رو تقریبا حفظ بودم و امروز سرچ کردم و کاملش رو پیدا کردمجشن)

لالا کوه بلند من ...شراب و شیر و قند من

علی فرزند دیگر داشت...جوانی کوه پیکر داشت...همیشه حضرت عباس...به لب نام برادر داشت

لالا نازک بدن لالا...عصای دست من لالا

گل پرپر حسینم کو...گل سرخ و گل شب بو...کنار رود و لب تشنه ...تمام غنچه های او

لالا غنچه ام لالا...لالا لالا گل فردا

حسین و اکبرم لالا...علی اصغرم لالا...کجایی عمه جان زینب...سکینه دخترم لالا

لالا لالا گل لاله...نکن گریه نکن ناله

شبی سرد است و مهتابی...چرا گریان و بیتابی...برایت قصه هم گفتم...چرا امشب نمیخوابی؟

لالا جان من لالا...گل باران من لالا

(شعر از مصطفی رحماندوست)

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)