دینا خانوم شیطون خونه مامانی
(عزیزم جنابعالی الان تو بغلمی و فقط میتونم عکس بذارم)
همیشه به این کابینت گیر میدی و خالیش می کنی

اکثرا یا زیر این میزی یا بالاش




اینجا هم سینی چایی رو انداختی و رفتی توش


این هم آینه قدی اتاق وسطیه که شما اسیییرشی

اینجا هم آماده شدی که با بابات بری تو حیاط و بازی کنی و آفتاب بگیری








به یه سنگه گیر داده بودی


برش داشتی و از پله ها بالا بردیش



وسط راه بیخیال سنگه شدی و دوباره برگشتی تو حیاط

یه سنگ دیگهههههه




مورچه بازی




مامانی داشته پاهاشو ماساژ میداده ...شما هم هوس ماساژکردی


جدیدا ...شدیییدا گیر میدی به آبسردکن یخچالشون و همش میگی آب آب


دعوا و بعدش هم دالی بازی با باباعبدل



داشتی پیاده روی می کردی ...یکهو صدای اذان رو شنیدی و ...

شروع کردی به صلوات فرستادن (راستی مدتیه همش صلوات می فرستی ...ما یادت ندادیما خودت یاد گرفتی...من فداااات )

آبمیوه میخوری و واستادی رو ماشین حساب بابایی

بعد هم هوس انداختن سدیکه برات ساختیم(پشتی) به سرت زد...مامانی نمیذاره و تو...

شوخی نداره دختر...اصلا اونا رو جدی نمی گیری...



و بالاخره...

اینجا هم گیر دادی به باباعبدلو بالشتهاییکه موقع دیدن تلویزیون بهشون تکیه میده

آخه دختر تو مگه کوهنوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیخیااااااااااااااااااااال خسته شدم
آخه از بس جنابعالی همش اونجایی و همش هم در حال شیطنت
اگه بخوام عکسای شیطونیت اونجا رو بذارم
100 تا پست هم کم میارم
خدا باباعبدل و مامان سلیمه رو برامون نگهشون داره

که با اینکه انقدر اذیتشون میکنی اوف به روشون نمیارن و اگه یه روز نریم
دم به دقیقه زنگ میزنن
مامان و بابای خوبم به اطر همممممه زحماتتون ازتون ممنونم
خدا در خونتونو همیشه برامون باز نگه داره


دینا خانوم شیطون خونه مامانی
